تنها آغوش همانی آرامت میکند که دلت را به درد آورد!!!!!!!!!!
این وبلاگ وتقدیم میکنم به دل شکسته ی خودم......
تنها آغوش همانی آرامت میکند که دلت را به درد آورد!!!!!!!!!!
جلو سینما آسیا اون ور خیابون بود (شمانمیشناسین)با دوسش
نمیدونم چه حکمتیه که هردفعه من اونو می بینم اون منو نمی بینه
مث اینبار!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
حتما خداهم داره یه جور بهم میفهمونه یه خط قرمز گنده بکش دورش
خداجون سعیمومیکنم به شرطی که کمکم کنی تنهام نذاری
شب است...
و...
تنهای تنهایم.............
جز خدا به کسی فکر نمیکنم......
قدم میزنم تنها....زیر نم نم باران....چشمانم به زمین خیس زیر پایم خیره اند....باد
سردی به صورتم می خورد...
مسیر طولانی ای را از میان درختان صف کشیده می گذرانم...
عصر جمعه ست....با خود حرف می زنم...
چه تنهایی تلخی..
و چه دل تنگی...
اما برای کی؟؟؟ مشخص نیست.....
کاش می توانستم برای همیشه پرواز کنم از این زمین.....یا..... جان دهم...
یا به آنجا روم......که زمین و زمینیان نباشند...
که.....
سخت دلگیرم ..... از همه و همه چیز....
که...
سخت دلتنگم.....سخت تنهایم. سخت...
خدایا.....مرا دریاب در این تنهایی..... تنهایی تلخ
او رفت برای همیشه .......و تمام کوله بارش را با خودش برد. حتی.....حتی.... دریغ از یک نگاه آخر...اما او یک چیز را با خودش نبرد.....مطمئنم اگه بهش بگم که چی رو جا گذاشته برمیگرده و اونم به زود ازم میگیره و با خودش میبره. ولی.....ولی اون هنوز نمیدونه که یادش رو تو ذهن من جا گذاشته و من هیچ وقت فراموشش نمیکنم. اما او حتی یه چیز رو هم از من گرفت و با بی رحمی تمام با خودش برد...آری... او عشق مرا با خودش برای همیشه برد.....به همین خاطر تا ابد عاشقشم.........
بی یارم و تنهایم و در این برزخ تنهایی
من غیر تو کسی ندارم خـــدا !!! خودت که می دانی

اگه یه آدمی جزئی ازخاطرات خوب زندگیت شد
وازاون مهمترجزئی ازخودت شدوبدون حس کردی
که ناقصی!
برای بودنش ازش تشکرکن............
ممنونم که هستی عزیزم
من از آوارگی بی تو میترسم
نمیدونم یه هو چی شد دلم هواشو کرد؟!!!!!!!!!!!!!!
میدونم گفته بودم میخوام فراموشش کنم ولی امروز
یه هو رفتم سراغ نامه هاش همه اشونوچندبارخوندم
کاملا حفظم شد این متن پایینی هم یکی از نامه هاش
بود وقتی ازسفر شمال برگشته بود
اون نامه رو هم با یه گردن بند بهم داد
صب زود بود داشم میرفتم کلاس کنکور
یه هو اون موقع هایادم افتاد یادش بخیر![]()
نمی دونم بهش عادت کرده بودم
یا عذاب وجدانه که نمیذاره فراموشش
کنم یا اینکه واقعا دوسش دارم ولی اگه عادت بود یا عذاب وجدان
بعد این همه سال فراموشش میکردم ولی نکردم
دوسش دارم.................
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش
اگه نگاهم گم میشه توقعر چشات منو ببخش
منو ببخش شبا ستاره هارو می شمارم
اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم
منوببخش اگه برات سبدسبدگل می چینم ولی نمیتونم بهت بدم
منوببخش شبا فقط تورو خواب می بینم
منوببخش اگه تورو می سپارم دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تومیگم شما
منو ببخش که نمی تونم برات هدیه های خوب بگیرم
منوببخش که نمیتونم مثله پسرای دیگه باشم
منوببخش که نمیتونم تورو لحظه ای فراموش کنم
منوببخش که هی ناراحتت می کنم
منوببخش که دیونتم
منوببخش که واسه چشمهای توخیلی کمم،تویه فرشته ای ومن خیلی باشم یه آدمم
منوببخش که فقط می خوام بشی مال خودم،ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
مشکی یادت(مشکی ازنوع عشق)
دیونت فرشید ۲۳/۵/۸۵

عجب رویای دلنشینی...
من در آغوش تو
تو در آغوش من
به یک باره خیسی گونه ام را از اشکهایت احساس کردم
نا خود آگاه اشکهایم هم ساز با چشمانت شروع به باریدن می کنند
به آرامی در گوشت نجوا میکنم
چرا اینگونه از خود بیخودی، عشق من؟
و چه بی ریا و صادقانه می گوئی
از نگاه عاشقانه تو...
دیدی که چه حس قشنگیه ...
تاحالا دلت خواسته که همیشه وهمه جا
درکنار یکی باشی...
تا حالادلت خواسته به کسی بگی
دوستت دارم...
تاحالاشب ها وقتی همه خوابند تو خلوت
خودت به خاطر وجود کسی
گریه کردی...
تاحالا خدارو به خاطرخلقت کسی ستایش
کردی....
تا ابد دوست خواهند داشت ...
وآنان که عاشق می شوند ..
نپرس ...
تنها لبخند بزن ...
اگر اشکی ریخته شد یا قلبی گرفته
بر قدم های این غرور، تردید کن !
لبخند بزن ...
بگذارتا ابد
روشنی تبسمت...
تا حالا فک میکردم فراموش کردن خیلی سخته ولی الان میبینم اگه بخوام میتونم
علاقه یک طرفه فایده نداره منم تصمیم گرفتم فراموشش کنم مطمئنم اونم اینو
میخواد منم
به خاطر خودمو خودش فراموشش میکنم.تا حالا ازتون میخواسم که دعا کنید بهم
برسیم ولی الان ازتون میخوام دعام کنید که زودتر فراموشش کنم
فرشید دوست داشم ولی هیچ وقت نخواسی بفهمی.امیدوارم یه روز اینو بفهمی هر
چند دیگه اون موقع فایده ای نداره............................خداحافظ
![]() اینجا فاصله ها رنگ تو دارد برای درآغوش کشیدنت بی تابی می کنم و چشم هایم گام هایت را عاجزانه طلب می کند اینجا زمان در پشت حصار کلمات جا مانده و ثانیه در حجم تردید ها مسخ شده نازنینم باور کن زندگی بی تو رو با همه زیبایی هاش حتی واسه لحظه ای هم نمی خوام و برای داشتنت عمر ها صبر می کنم حتی اگر هربار اوای خشمت را نثارعشقم کنی برایت بهترین خواهم بود و هرگز اجازه نخواهم داد از انتخابم پشیمان شوی دوستت دارم.....دوستت دارم....دوستت دارم نفسم ![]() |

شاپرک، ناز وقشنگ ،شاد وسرخوش
وَ چقدر، مست پریدن ها بود
روزی اونغمه ی اندوه صدایی خاموش
ز در بسته وسرد قفسی تنگ شنید
شاپرک کنج قفس آمد و دید
مرغ عشقی دلش از غم پوسید
مرغ عشق دلگیر فهمی از عشق نداشت
اودگر جز پر وبالی بسته ونوایی خاموش هیچ نداشت
شاپرک عاشق و مست اما بود
خوب می دانست که عمرش چقَدَر کوتاه است
ولی او ماند! وخواست باقی عمرش را
بشود همدم آن ، مرغک زندانی
تا که با آمدن و رفتن او
قلب سرد مرغک نشود تا به ابد زندانی...
زندگی رنگ تنهایی است و عشق رنگ اندوه
دوست دارم
در این تنهایی بسازم نه اینکه با زندگی بسوزم
دوست دارم
گرمای عشق تن یخ زده ی اندوه را ذوب کند اما می دانم که
این گونه نیست ، عشق همیشه تنهایی می آورد
دوست داشتن صدای فاصله هاست
پس !!!
خوش به حال ماهیان دریا که عاشق آب هستند
و همیشه در عشق خود غوطه ورند
خوشا به حال کسی که " عاشق " است
و عشقش روشنی بخش " قلبش "